« توبه ی نصوح »، بازگشت واقعی به خدا
« دمی با قرآن »
_ توبه نصوح و واقعی چیست ...؟
منازل الا خرة / ص 243.
_ توبه نصوح و واقعی چیست ...؟
بسم الله الرحمن الحیم
یا ایها الذین ءامنوا توبوا الی الله توبتا نصوحاعسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخالکم جنات تجری من تحنها الانهار ...8/ تحریم ،ص 561
ای مؤمنان به سوی خدا توبه کنید ؛ توبه ای خالص (توبه نصوح) ؛ امید است (با این کار) پرورد گارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند ، ...*
_______________
* قرآن حکیم ، ترجمه و تفسیر آیات برگزیده ، مکارم شیرازی ، چاپخانه بزرگ قران کریم ، ص 561
_ توضیح اینکه : پرانتز (توبه نصوح) از کاربر (مبین) می باشد.
توبه (واقعی)جوان گنهکار
گروهي در دريا گرفتار طوفان شدند ، كشتي ايشان شكست و همه غرق شدند ، جز زني كه بر روي تخته شكسته اي قرار گرفت و نجات يافت ، و خود را به جزيره اي رساند . در آن جزيره جوان راهزن فاسقي بود . چون آن زن را بديد ، گفت : تو انساني يا پري ؟
گفت : انسان هستم .
هنگامي كه آن فاسق به قصد كامجوئي به آن زن نزديك شد و دست تجاوز به سوي او دراز كرد ، زن مضطرب گشت و بر خود لرزيد .
جوان پرسيد : چرا مضطرب شدي ، و وحشت كردي ؟
زن با ايمان گفت : از خداي خويش بر اين عمل مي ترسم .
جوان فاسق پرسيد : آيا تا كنون چنين گناهي مرتكب گشته اي ؟
گفت : هرگز .
جوان فاسق يك لحظه به خود آمد ، و خطاب به آن زن پاكدامن گفت : تو هرگز در تمام مدت عمر ، چنين گناهي نكرده اي ، و چنين از خداي خويش مي ترسي ، و حال آنكه ارتكاب اين عمل به اختيار تونيست و من تو را مجبور ساخته ام . پس من به ترس از خدا سزاوارترم كه تاكنون بارها مرتكب چنين عمل زشتي شده ام .
پس از قصد خود منصرف شد و از نزد آن زن برخاست ، و از اعمال زشت گذشته خويش پشيمان گشت و توبه نمود ، و به سوي خانه خود برگشت .
در ميان راه به راهبي بر خورد . با او همراه شد . آفتاب سوزان بر آنها مي تابيد .
راهب : آفتاب خيلي گرم است . دعا كن خدا ابري بفرستد تا بر ما سايه افكند .
جوان : من بواسطه اعمال زشتي كه انجام داده ام و هيچ كار نيكي نكرده ام ، نزد خدا آبروئي ندارم كه دعايم مستجاب شود .
راهب : پس من دعامي كنم ، تو آمين بگوي . چنين كردند .
پس از مدت كوتاهي ابري ظاهر شد و بر سر آنها سايه افكند و آن دو در سايه ابر مسافتي طولاني راه پيمودند ، تا اينكه به دو راهي رسيدند . جوان از راهي ، و راهب به راهي ديگر رفت . و آن ابر در مسير حركت جوان قرار گرفت و راهب در آفتاب سوزان ماند .
راهب : اي جوان ، تو از من بهتر بودي ، زيرا دعاي تو مستجاب شد . بگوچه كرده اي كه مستحق اين كرامت شده اي ؟
جوان قصه خود را براي راهب نقل كرد .
راهب گفت : اي جوان ، چون تو از خوف خدا ترك معصيت نمودي و توبه كردي ، خداوند گناهان گذشته ترا آمرزيده است ، و بايد سعي كني در آينده خوب باشي و هرگز مرتكب گناه نشوي
____________________
اصول كافي ج 2/ ص 69 بحارالانوار ج 14/ ص 507یا ایها الذین ءامنوا توبوا الی الله توبتا نصوحاعسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخالکم جنات تجری من تحنها الانهار ...8/ تحریم ،ص 561
ای مؤمنان به سوی خدا توبه کنید ؛ توبه ای خالص (توبه نصوح) ؛ امید است (با این کار) پرورد گارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند ، ...*
_______________
* قرآن حکیم ، ترجمه و تفسیر آیات برگزیده ، مکارم شیرازی ، چاپخانه بزرگ قران کریم ، ص 561
_ توضیح اینکه : پرانتز (توبه نصوح) از کاربر (مبین) می باشد.
توبه (واقعی)جوان گنهکار
گروهي در دريا گرفتار طوفان شدند ، كشتي ايشان شكست و همه غرق شدند ، جز زني كه بر روي تخته شكسته اي قرار گرفت و نجات يافت ، و خود را به جزيره اي رساند . در آن جزيره جوان راهزن فاسقي بود . چون آن زن را بديد ، گفت : تو انساني يا پري ؟
گفت : انسان هستم .
هنگامي كه آن فاسق به قصد كامجوئي به آن زن نزديك شد و دست تجاوز به سوي او دراز كرد ، زن مضطرب گشت و بر خود لرزيد .
جوان پرسيد : چرا مضطرب شدي ، و وحشت كردي ؟
زن با ايمان گفت : از خداي خويش بر اين عمل مي ترسم .
جوان فاسق پرسيد : آيا تا كنون چنين گناهي مرتكب گشته اي ؟
گفت : هرگز .
جوان فاسق يك لحظه به خود آمد ، و خطاب به آن زن پاكدامن گفت : تو هرگز در تمام مدت عمر ، چنين گناهي نكرده اي ، و چنين از خداي خويش مي ترسي ، و حال آنكه ارتكاب اين عمل به اختيار تونيست و من تو را مجبور ساخته ام . پس من به ترس از خدا سزاوارترم كه تاكنون بارها مرتكب چنين عمل زشتي شده ام .
پس از قصد خود منصرف شد و از نزد آن زن برخاست ، و از اعمال زشت گذشته خويش پشيمان گشت و توبه نمود ، و به سوي خانه خود برگشت .
در ميان راه به راهبي بر خورد . با او همراه شد . آفتاب سوزان بر آنها مي تابيد .
راهب : آفتاب خيلي گرم است . دعا كن خدا ابري بفرستد تا بر ما سايه افكند .
جوان : من بواسطه اعمال زشتي كه انجام داده ام و هيچ كار نيكي نكرده ام ، نزد خدا آبروئي ندارم كه دعايم مستجاب شود .
راهب : پس من دعامي كنم ، تو آمين بگوي . چنين كردند .
پس از مدت كوتاهي ابري ظاهر شد و بر سر آنها سايه افكند و آن دو در سايه ابر مسافتي طولاني راه پيمودند ، تا اينكه به دو راهي رسيدند . جوان از راهي ، و راهب به راهي ديگر رفت . و آن ابر در مسير حركت جوان قرار گرفت و راهب در آفتاب سوزان ماند .
راهب : اي جوان ، تو از من بهتر بودي ، زيرا دعاي تو مستجاب شد . بگوچه كرده اي كه مستحق اين كرامت شده اي ؟
جوان قصه خود را براي راهب نقل كرد .
راهب گفت : اي جوان ، چون تو از خوف خدا ترك معصيت نمودي و توبه كردي ، خداوند گناهان گذشته ترا آمرزيده است ، و بايد سعي كني در آينده خوب باشي و هرگز مرتكب گناه نشوي
____________________
منازل الا خرة / ص 243.
+ نوشته شده در بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۹ ق.ظ توسط مبین(حاج علی اصغر زنگانه)
|









